محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
480
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بزرگ را كه پس گرفته بود افراشته با خويش ببرد و پيش بشتاسب شد كه از ظفر وى خرسند شد و بگفت تا تركان را دنبال كند و سفارش كرد كه اگر به خرزاسف دست يافت او را به انتقام لهراسب بكشد و گوهر مز و اندرمان را به خونخواهى فرزندان وى زنده نگذارد و قلعه هاى تركان را ويران كند و شهرها بسوزد و مردمش را به انتقام مردان دين بكشد و اسير بگيرد و از سران و بزرگان هر كه را خواسته بود با وى فرستاد . گويند : اسفنديار از راهى كه پيش از او كسى نپيموده بود به ديار تركان در آمد و از مراقبت سپاه و كشتن درندگان و تيراندازى به سيمرغ كارها كرد كه پيش از او كس نكرده بود و شهر معتبر تركان را كه دز روئين نام داشت بگرفت و شاه و برادران و سپاهيان وى را بكشت و اموال وى را غارت كرد و زنان وى را به اسيرى گرفت و دو خواهر خويش را رها كرد و به پدر فتحنامه نوشت و در اين كار به جز اسفنديار ، فشوتن برادر وى و آذرنوش و مهرين پسران ابسه نيز هنر نمايى كردند . گويند : براى وصول به شهر از رودهاى بزرگ چون كاسروذ و مهرروذ و يك رود بزرگ ديگر گذشتند و اسفنديار به يك شهر ديگر فراسيات كه و هسكنگ نام داشت در آمد و ديار تركان را در هم كوفت و به اقصاى حدود آن و ديار تبت و دربند صول رسيد آنگاه ولايت تركان را پاره پاره كرد و هر ناحيه را به يكى از سران ترك داد و امانشان داد و بر هر يك از آنها خراجى نهاد كه هر سال سوى بشتاسب فرستد و به بلخ باز گشت . آنگاه بشتاسب كه به كارهاى اسفنديار حسد مىبرد او را به سيستان به جنگ رستم فرستاد . از هشام بن محمد كلبى روايت كردهاند كه بشتاسب اسفنديار را وليعهد خويش كرد و به پيكار تركان فرستاد كه فيروز شد و پيش پدر بازگشت كه به دو گفت : « اين رستم چيزى از كشور ما را به دست دارد و پندارد كه كابوس وى را از بندگى شاه